رفتیم خونه قدیمی ! همان بلاگفا !

دسامبر 24, 2010 ۱ دیدگاه

اصلا به ما نیامده با کلاس باشیم !

همان خانه درب داغون بلاگفایمان را به خاطر گل روی دوستان ترجیح میدهیم !!

این ورد پرس بدجوری روی اعصاب همه رفته !

برگشتم خونه قدیمی !!

http://kooche2.blogfa.com/

دسته‌ها:Uncategorized

خورشید

دسامبر 19, 2010 80 دیدگاه

دیگر به روز و شب خورشیدی نیازی ندارم .
طلوع و غروبم در چشمان توست …
خدایا تو که میدانی طلوع نگاهش چه زیباست !
پس چرا خورشید را به کهکشانهای دیگر نمی فرستی ؟؟!!

اینجا کربلاست!

دسامبر 15, 2010 88 دیدگاه

کاهی نوشت : به حرمت حسین (ع) می نویسم .حسینی که دیگر این روزها متعلق به شیعه نیست. حسینی که مسیحی و زرتشتی و بودایی و … به حرمتش عزادار میشوند!حسینی که در کوچه و خیابانهای اروپا و آمریکا هم رنگ عزایش این روزها پیداست ! حتی اگر در کشور به ظاهر اسلامی ما٬ دین حسین (ع) را ملعبه قدرتشان کنند !

چیزی به عاشورا نمانده… روزی که تاریخ ثبت کرده که سره ها انگشت شمار بودند و ناسره ها بیشمار …!! واین لحظات باقیمانده٬تار و پود خیمه ها با یاران نجواها دارند که ٬در اینجا ماندن یعنی خونتان با خون حسین(ع) آمیخته شدن٬نامتان کنار نام حسین(ع)درخشیدن و یادتان دربارگاه آسمانی حسین(ع) زنده ماندن …. و رفتن یعنی عمری حسرت و پیشمانی …

این ساعات واپسین٬ وجدان ها فریاد می زنند: اینجا شیطان بزمی آراسته برای نبردی ناجوانمردانه !اینجا قرار است شبیه ترین ِآدمیان به رحمت عالمیان٬ به میدان رود،شاید تلنگری باشد٬ که آی کوفیان نمک نشناس! میدانید بروی چه کسی شمشیر می کشید؟؟ اینجا٬ تیر سه شعبه ای فراز دستان حسین(ع) را نشانه می گیرد و گلوی نازک شش ماهه ای را میدرند و آسمانش خون علی اصغری را به امانت نگه می دارد ! اینجا تازیانه ها به مهمان نوازی نشسته اند٬اینجا ٬قرار است٬اسبها بر پیکره های بی جان رم کنند٬اینجا آتش بازی شیطان٬ روشنی بخش تاریکخانه دلهای خبیث میگردد٬اینجا سرزمین تنهایی حسین(ع)و حسینیان است ٬ اینجا خاک را با خون خدا رنگین می کنند تا ذره ذره اش حرمتی گیرد به قامت عرش٬تا مرهمی شود بر دردهای بی درمان ٬ تا سجده بر آن تمام حجابها را بدرد و نماز را تا ملکوت بالا برد٬اینجا قبّه ای خواهند ساخت بر فراز قتلگاه دردانه زهرای اطهر(س) که نجوای عاشقان تحت آن به آسمان نرسیده مستجاب است ! اینجا نخلستان هایش شاهد کمین کینه توزان٬فراتش گواهی بر چشمان پر از ادب و شرم عباس(ع) و خیمه هایش مامنی است بر دل خونین و صبور زینب(س)…

و امروز دیگر حسین(ع) آنقدر سیراب اقیانوس خدا هست که داغ بسته شدن شریعه را فراموش کرده باشد و اشکهای ما به کارش نیاید! دیگر پریشان لبهای خشکیده علی اصغرش نیست ! قلبش دیگر بی تاب اضطرار زینب (س) نیست! حالا دیگر برای همیشه پیش علی اکبرش هست !حتی ماه بنی هاشم هم از شرمندگی چشمان پسر زهرا (س) درآمده و بالهای آسمانی اش جای خالی دستانش را پر کرده است ! امروز باور کنیم که حسین (ع) را از ته دیگ شدن غذای نذری عزادارانش غمی نیست! حسین (ع) را با طولانی شدن صفهای سینه زنانش کاری نیست! حسین(ع) هیچ شباهتی به تراکتهای نقش بسته کوچه و خیابانها ندارد!

که اینها فقط عشق زبانی من و توست به او … و امروز او چشم انتظار است که ما هم » آزاده» شویم! تا علفهای هرز گرد پاهایمان را هرس کنیم و» آدم «شویم ! برای خدا کاری ندارد که ما هم «حر «بودن را تجربه کنیم !

دسته‌ها:از ته دل

سلام وردپرس !

دسامبر 14, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال

بعد از کلی کلنجار با خودم و دلم و عقلم … با کمک دوست خوبم » بیقرار « اومدیم اینجا .

امیدوارم همونجوری که با لباس سفید اومدم …. با لباس سفید هم برم !
این بلاگفا که من رو مجبور به ترک خانه و خانواده کرد !!
وردپرس جان تو شریک خوب و همراهی باش !

دسته‌ها:بی دسته ها

oceanic flight !

دسامبر 13, 2010 109 دیدگاه

p.s:(مهم ) قبل از اینکه برین ادامه مطلب : من دارم به ورد پرس اسباب کشی میکنم . اما هنوز اونجا آماده نشده و دائم در حذف و اضافه است . دوستانی که اونجا کامنت گذاشتن ٬ ممکنه کامنتتون پاک بشه . فعلا همینجا قدمهاتون رو چشم کاغذ کاهی بذارین تا بهتون بگم . یعنی تا اطلاع ثانوی همینجا فقط کامنت بذارین . ممنونم یه عااااااااالمه.

………………………

بدون هیچ مقدمه ای میروم سر اصل مطلب !

سریال لاست (lost) رو که یادتونه ؟ اون دود سیاه (جان لاک) و پرواز اوشیانیک رو هم که یادتونه ؟؟ خب خدا روشکر ! اینها را داشته باشید تا بگم براتون .

 

تشریف ببرید ادامه مطلب

بیشتر بخوانید…

روزی که » من » شدم !

دسامبر 9, 2010 80 دیدگاه

برای کیامهر 

برای مهربان                        

برای الهه

وقتی هر کدوم از ما به دنیا اومدیم ٬ دنیای پدر و مادرهامون رو رنگ دیگه ای بخشیدم . اوناخوشحال بودن که ما هستیم و خوشحالیشون رو همون سالهای اول خیلی پررنگ ٬ به همه نزدیکانشون اعلام میکردن . اون روز٬بعنوان روز ِحیاتِ ما در این دنیا٬توی خونه هامون «بزرگ و پر رنگ «شد و کم کم ما فهمیدیم که٬ روزی که اومدیم انگاری خیلی مهمه!! اول برای پدر و مادرمون و بعد برای دیگران .این روز مهم شد و مهم شد تا اینکه یاد گرفتیم بخونیم و بنویسیم ٬واونوقت فهمیدیم که چیزی به نام تقویم وجود داره ٬که میتونیم توش دنبال اون روز مهم بگردیم! ببینیم اون روز مهم ٬چند شنبه است و لحظه شماری کنیم برای رسیدنش !

فهمیدیم خیلی از چیزهایی رو که دوست داریم ٬ ممکنه تو این روز بدست بیاریم ! دونستیم که خیلی از چیزهایی رو که منتظرش نیستیم ٬ میتونیم تو این روز ٬خیلی راحت و ساده جزو داشته هایمان کنیم ! دیدیم که تو این روز ٬ همه یواشکی در تکاپو میفتن تا ما رو خوشحال کنن ٬ فهمیدیم ممکنه یه دوستی که مدتهاست ازش بی خبریم ٬ با اس ام اس یا تلفنی به ما بفهمونه که هنوز براش مهم هستیم و به یادمونه٬ فهمیدیم گاهی دوست داریم بدونیم ٬فلان کس چه هدیه ای به ما میده ؟ فهمیدیم گاهی قلبهایمان٬با دریافت هدیه ای در این روز تندتر از قبل میزنه و خلاصه خیلی از لحظه های قشنگِ زندگیمون میشه تو این روز ثبت بشه … پس این روز ذره ذره برامون مهم شد ٬ روز تولد من ٬ تولد تو و اونهایی که دوستشون داریم ….

و کیامهر٬ این دوست داشتن ها و این لحظه های قشنگ رو به دنیای مجازی کشاند.دنیایی که شاید اگر تا دیروز و پریروز  تبریکهایش منوط به یه دایره کوچک اطراف ما٬ با خواننده های ما میشد  مطمئنم از امروز٬ شعف مضاعفی رو از این صفحه مجازی به دلهای ما هدیه میکند ٬ و شاید بهترین هدیه مجازی در روز تولدت٬ تبریک یه خواننده خاموشی است که برای شادی دل تو٬در آن روز روشن شده و میگوید: » تولدت مبارک ! « کسی که هیچوقت فکرش را نمیکردی تو را بشناسد و بخواند ! یا تبریک دوستان همیشگی ات٬ وقتی کامنت پر از مهر و محبتشان اشک شوق رو به چشمانت می آورد… کیامهر مهربون و عزیز٬ مهربان صبور و دوست داشتنی ٬ الهه ی همراه و با محبت …ممنونیم که این شادی رو از همین حالا مهمان دلهایمان کردین.با تمام وجود میتونم درک کنم که چقدر نوشتن این پست براتون وقت گیر ٬ نفس گیر و پر از خستگی بوده ٬ میدونم کیامهر و مهربان٬ شاد کردن اهالی وبلاگستان رو٬ به لحظه های باهم بودنشان ترجیح دادند . ابراز احساس خواننده هایتان ٬ واژه ها را امشب از ناتوانی خجالت زده کردند ! خسته نباشید دوستانِ دوست داشتنی ام .

تقطیر

دسامبر 5, 2010 67 دیدگاه

در غمت ٬اشک داغم

عرق خون من است !

که به آتشکده جانم

تقطیر شده است …

 

p.s: بعد از چند پست نفس گیر و شلوغ ٬ یه مینیمال می چسبید !

p.s.s: از همه تون شرمنده ام که تو این دو سه هفته نتونستم بهتون سر بزنم . خیلی کارام فشرده شده و البته دوست ندارم برای پست نخونده ٬ نظری بذارم . ممنونم از همه اونایی که تو این مدت بدون اینکه توقع کامنت متقابل داشته باشن ٬ منو تنها نذاشتن . دوستتون دارم و جبران میکنم .